مراقب باشیم
گاهی با یک قطره ، لــیوانـی لبریز می شود ..
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام میگردد ..
گاهی با یک کلمه ، انسانی نابود می شود ..
گاهی با یک بی مهری ، دلی میشکند….
مراقب ِ بعضی یک ها باشیم !
در حالی که نـاچیـزند !
هـمه چــیـزنـد !!!
گاهی با یک قطره ، لــیوانـی لبریز می شود ..
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام میگردد ..
گاهی با یک کلمه ، انسانی نابود می شود ..
گاهی با یک بی مهری ، دلی میشکند….
مراقب ِ بعضی یک ها باشیم !
در حالی که نـاچیـزند !
هـمه چــیـزنـد !!!
آموختن آسان نیست!
خستگی هرآن در کمین است.
آزرده میشوی، احساس شکست میکنی.
شک میکنی که رها کنی و بگذری.
میخواهی بر کناره روی و وانمود کنی که اتفاقی نیفتاده.
امّا نه!
تو بازنده نیستی
که یک مبارزی!
پیش از آنکه برنده باشيم باید بازنده باشيم.
باید گاه بگرییم تا بتوانیم روزی بخندیم.
باید آزرده باشيم تا روزی توانمند باشيم.
اگر پیوسته بکوشی و ایمان داشته باشی،
در پایان، پیروزی از آن تو خواهد بود!
الکل
غرور
عصبانیت

سه چیز
انسانها را می سازند
کار سخت
صمیمیت
تعهد

سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند
عشق
اعتماد به نفس
دوستان

سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند
آرامش
امید
صداقت

in life perspective Dr.Ali Shariati stated
و چه زیبا این سه چیز مهم در زندگی از دیدگاه دکتر
علی شریعتی بیان شده
به سه چیز
هرگز تکیه نکن
غرور
دروغ
عشق
Gallop is human with pride
انسان با غرور می تازد
با دروغ می بازد
و با عشق می میرد

خوشبختی
زندگی ما بر سه اصل است
تجربه از دیروز
استفاده از امروز
امید به فردا

تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است
حسرت دیروز
اتلاف امروز
ترس از فردا

خدایا! شکر که تو را حدی برایت متصور نیست.
سپاس تو را که بی نهایت مهربانی و بی شمار پاک.
خدایا! حمد و سپاس از آن توست که محیطی بر تمام عالم و تو تکیه گاهی بر تمام موجودات.
خداوندا! بنده ای هستم سراپا تقصیر که وجودم بر محور حیات در محاصره پیکانهای شیاطین است.
خدایا! دستم را بگیر که من کسری ازتوأم و وجودم ازآن توست و همه مرا به نام تو می شناسند که من مشتقی از حد بی انتهای توام.
پروردگارا! ببخشای مرا آن لحظه که من بر عمودی غیراز تو تکیه میکنم و همه ستون ها ناپایدارند وقتی تو نباشی.
بارالها! نمی خواهم فقط محیط زندگی ام از نام و یاد تو پر شود که من طالب آنم که مساحت وجودم از تو پر شود.
معبودا! تو آن قدر گویایی که من از وصف تو ناتوانم بند بند وجودم از شعاع نور توست که گرم و روشن می شود. من می خواهم به تو برسم بدون آن که لحظه ای بیم تقسیم و تردید داشته باشم.
بارالها! قلبم از فرآورده هایی انباشته شده که گاه تراکمی از نادرست هاست.
خدایا! من چون مثلثی هستم که می خواهم زاویه کارهایم قاﺋﻢ به وتری باشد که نام تو بر تارک آن نقش بسته باشد.
خدایا ! می خواهم از ۱۰۰ درصد زندگی تو آن را پر کنی وقتی تقسیم می کنند تو باشی وقتی جمع می شوم تو شوی و آن گاه که مرا ضرب می کنند حاصل آن تو یعنی بی نهایت باشی اما مباد آن لحظه که منهای تو باشم.
خداوندا! آن روز را برسان که روح و جسم در تقارن هم و در موازی دستورات تو باشد.
بارالها! در روز معاد ترازوی اعمال مرا آن سان کن که کفه خوبی هایش ولو به ذره ای سنگین تر از اعمال ناشایستم باشد.
پروردگارا! مرا کمک کن، قلبم و جانم آن قدر وسیع شود که هکتار هکتار آن را بذر دوستی بکارم و مهربانی درو کنم.
خداوندا! تمام اعمال نیکم را به توان (n) برسان
خدایا مرا ببخشای و در دایره زندگی مرا حیران خودت کن!
آمین یا رب العالمین

همچون باران باش ، رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن ...

اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟
اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟
اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد ؟
اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست ؟
اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟
اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟
و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخ چرا؟
اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟
دکتر علی شریعتی

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر میدانند و گاهی اوقات پدران هم.
. در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم میكند.. در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
. در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود میسازد.
. در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام میدهیم دوست داشته باشیم.
. در 54 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان میدهند.
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است.
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق میتوان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
در 6 5سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
. در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیارداشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.
. در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر میكند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه میدهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت میشود.
. در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است..
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.

ایمان ، نیروی حیات است.
یک روز زندگی روشن است و روز دیگر تاریک ، از روز های روشن آنقدر نور بگیریم تا در
روزهای تاریک روشن بمانیم.
خوشبختی ، لذت مشترکی است که حاصل یاری بی چشم داشت به دیگران است.
خاموشی دریاست و گفتن جوی آب ، پس دریا را بخوان نه جوی آب را.
آینده به نظر بزرگ جلوه می کند اما وقتی که گذشت می فهمیم که ناچیز بوده است.
معنی حیات را در زیبایی و قدرت اراده باید جستجو کرد.
هیچ تجربه ای شکست مطلق نیست ، همیشه می توان آن را مایه عبرت کرد.
من فکر می کنم , پس هستم
پیروزی یعنی اراده
قادر به انجام هر کاری که اراده کنیم هستیم اگر آن گونه که سزاوار است پیگیر آن باشیم.

تولد انسان روشن شدن کبریتی است


چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده
چرا که دیروز ما وقت نکردیم ازش تشکر کنیم .
چی می شد دیگه هرگز شکوفا شدن گلی رو نمی دیدیم
چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم .
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد
چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم .
چی می شد اگه خدا امروز به حرفهامون گوش نمی داد
چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم .
چی می شد اگه خدا خواسته هامونو بی پاسخ می گذاشت
چون فراموشش کردیم .

به سـوی او قـدمی برداریـم
آتشی نمى سوزاند "ابراهیم"
را
و دریایى غرق نمی کند
"موسى" را
کودکی، مادرش او را به دست موجهاى
"نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به
خونَش
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مگر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند
از
این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟
که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به
تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست
پس
"به تدبیرش" اعتماد کن
"به حکمتش" دل بسپار
به او "توکل" کن
وبه
سمت اوقدمی بردار
تا
ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی

گل در آن باید کاشت
گر نکاری٬گل من
علف هرز در آن می روید
زحمت کاشتن یک گل سرخ
کمتر از برداشتن هرزگی آن علف است
انواع اهرم در زندگی مادانش آموزان با انواع اهرم در کتاب علوم آشنا می شوند. بهتر است با انواع اهرم در زندگیشان هم آشنا باشند.
فیلسوف بزرگ یونانی، ارشمیدس گفته است: « یک اهرم با طول کافی و جای مناسب
برای ایستادن به من بدهید. آنوقت من زمین را هم حرکت خواهم داد.»
بقیه در ادامه ی مطلب
زندگی نه خود به خود به وجود می آید نه از بین می رود، بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل می شود.
از این قانون چند نتیجه کلی می توانیم بگیریم:
1.زندگی همه جا هست : سعی در پیدا کردن آن نداشته باشیم.
2.زندگی از بین نمی رود : نگوییم فلانی مقصر متلاشی شدن زندگی مان بود.
3.زندگی حالت تکاملی دارد : سعی در پیشرفت و تکمیل آن داشته باشیم.
4.زندگی قابلیت انعطاف و تغییریافتن دارد : اگه زندگی شما باب میل وعلاقه ی شما نیست می توانید آن را عوض کنید .
5.حرکت زندگی انتقالی ست : از نوسانات آن نترسیم .
6. زندگی بقا وجریان دارد : با رفتن ما تمام نمی شود .
وزیباترین کلام :
زندگی صحنه جاوید هنرمندی ماست / هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود/ صحنه پیوسته به جاست/ خرم آن صحنه که مردم بسپارند به یاد
زندگی شاد وشیرینی داشته باشید..............
پدرم به اتاقم اومد. کنارم نشست. دستشو آروم رو شونه هام گذاشت و گفت:
دلم برات تنگ شده...

این حرف پدرم برای همیشه توی ذهنم حک شد و البته یه درس بزرگ بهم داد.
گاهی وقتا انقدر توی دغدغه های خودت فرو میری که هیچکس رو جز خودت نمیبینی. اونوقته که چشم باز می کنی و میبینی همه کنارت هستن اما هیچکس به تو نزدیک نیست و مطمئنم اون روزه که بزرگترین و غم انگیزترین شکست زندگیت رو خوردی...
گاهی وقتا وقت گذاشتن برای کسانی که دوستمون دارن و حضورمون براشون زندگی بخشه از هرکاری زیباتره...
قراری گذاشتم بین خودم و خدا
ابنکه زوج بودن باشد قرار ما
نشستم و سنگهامو واکندم باهاش
اگر نه، همین زندگی رو که بهم داده پس بگیره و بی خیالِ من یه بنده اش بشه
این همه آدم، یکی کمتر، به کجا بر می خوره؟
وقتی که صبر به انتها میرسه خیلی کارا انجام میشه که نباید بشه
وقتی وسعتِ دید نباشه همین دنیای کوچیکِ پیشِ پامون، میشه زندون
وقتی توکل و اعتماد از دل رخت برببنده نتیجه میشه اونی که ......
همین چیزایی که گفتم برام اتفاق افتاد همین چند روز پیش
دیگه کم آوردم و شال و کلاه کردم بر قدم گذاشتن به مسیری که انتهاش رو پایان سال تعیین کرده بودم
باور کن راه افتادم، نه اینکه فقط نیت کرده باشم برا رفتن.......
اومدم که برم، با تمام کوله باری که مهیا نموده بودم
اما با کمال ناباوری، چنان نهء محمکی جلو راهم قرار داد که تا چند ساعت منگ بودم و مونده بودم آفرین بگم به این شطرنجباز حرفه ای: به این خدای زیرکم، که درست در لحظهء آخر ماتم کرد و برگ برنده اش رو رووو کرد یا گریه کنم به حال خودم که نشد یا اینکه خوشحال بشم که قراره اونی بشه که میخوام
گاهی از کارای خدا در عجب می مونم که چرا برگ برنده اش رو میذاره درست لحظه آخر رووو کنه؟
آیا می خواد دست و پا زدنمونو ببینه؟
یا اظهار عجزمونو بشنوه؟
شاید بفهمونه که باید میدون رو براش خالی کنیم تا اونی اتفاق بیافته که میخوایم
پدر بزرگي مداد به دست در حال نوشتن مطلبي بر روي كاغذ، به نوه اش گفت: می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید: اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام ! پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی:صفت اول:
می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم:
باید گاهی از آن چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر، پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم:
امداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم ست.
گاهی وقتا باید به خاطر جایی که هستی شاد باشی
گاهی وقتا متوجه جایی که ایستاده ای نیستی
گاهی وقتا نگاه دیگران برایت مهمتر از نگاه خودت به زندگی می شود
گاهی وقتا صدای دیگران نمیگذارد آنچه را که باید، بشنوی
گاهی وقتا می بازی اما شاید که به هدف نزدیکتر شده باشی
گاهی وقتا داشته هایت بیشتر از ادعایی است که برنده ها دارند
گاهی وقتا لازم است هر جا که هستی از خودت راضی باشی
آری برای زلال بودن باید گذشت داشت و گذشت کرد ...
این
عنصر کمتر در طبیعت به صورت آزاد یافت می شود.
بیشتر به صورت یک ترکیب با
ماده ای چون انیدرید متبلور وسولفات خود بینی در منازل یافت می گردد.

ادامه ی مطلب را از دست ندهید
این
عنصر اکثرا در طبیعت به صورت آزاد و علاف یافت میشود!
ارزان بودن این عنصر
به درصد فراوانی زیاد آن برمیگردد.
این عنصر گاهی به صورت یک ترکیب با ماده
ای چون سولفید حسادت و سولفات روی (از نوع سنگ پای یافت شده در معادن
قزوین) در خیابان یافت می گردد.
این عنصر به علت واکنش پذیری زیاد همواره
باید زیر نظر نگهداری شود . 
ادامه ی مطلب را از دست ندهید
ای کاش انسانها در قرض دادن به یکدیگر قانون پایستگی جرم را رعایت می کردند .
ای کاش آدم ها به رخدادهای زندگی ازهمان ابتدا واکنش موازنه شده نشان می دادند تا مجبور نشوندهربار ضرائب اجزای واکنش را تغییر دهند .
ای کاش همه حلال ها قابلیت حل کردن مشکلات را می داشتند تا هیچ مشکلی حل نشده باقی نماند .
مشکل تنها حل شونده ای است که :
قابلیت حل شدن آن از همه حل شونده ها کمتر است زیرا
از این همه حلال فقط تعداد بسیار کمی حاضر به حل کردن آن هستند
تازه آن تعداداندک هم یا به سختی مشکل را حل می کنند یا بطور کامل آنرا حل نمی کنند
ای کاش آدم ها صداقت را از آمفوتر می آموختند اسید بودن در مقابل باز یا باز بودن در مقابل اسید نه اسید شدن در حضور اسید یا باز شدن نزد باز
من از چرخش الکترون ها به دور هسته
آموختم که کل جهان به دور مرکز هستی می چرخد و از حرکت پیوسته ذرات چه
ارتعاشی چه انتقالی یا دورانی که ثبات و سکون در آفرینش راه ندارد و پیوسته
در مسیر تغییر و تحول و تکامل هستیم.
از ساختمان اتم
آموختم که هر چه
فاصله ما از مرکز افرینش وخالق هستی بیشتر باشد ما و نیستی ما آسانتر خواهد
بود همانطوری که جدا کردن الکترون از دورترین لایه اتم آسانتر است.
از تلاش ذرات بی ادراک برای پایدار شدن
متعجب شدم و دریافتم که شعوری والا و اندیشه ای برتر در پس پرده هدایت گر نقش ها و طرح هاست.
از پیوند اتم ها برای پایدارشدن دریافتم که اتحاد در مرز پایداری است
و از گازهای نجیب کامل شدن را رمز پایداری یافتم.
از واکنشهای چند مرحله ای و زنجیری
آموختم که ما ذره های حد واسط مراحل
زندگی هستیم که در یک مرحله واکنش متولد می شویم و در واکنشی دیگر می میریم
و هدف آفرینش و خلقت فراتر از تولید و مصرف ماست.
از تعادل
های شیمیایی و واکنشهای برگشت پذیر
آموختم که جهان تعادلی است پویا و
دینامیک که گرچه در ظاهر خواص ماکروسکوپی ثابت و یا متغییری دارد اما در
درون در تکاپو و فعال است
... و از شیمی آموختم که از دست دادن فرصت ها واکنش های برگشت ناپذیری هستند که تکرار انها میسر نخواهد بود.
وشاید حالا این راز بزرگ را بهتر درک کنیم
که چرا وقتی از شادی هایمان کاسته می شود
برغم هایمان افزوده می گردد.............

انساني كه رنج و مشقت را تحمل و در آزمايش هاي مختلف زندگي موفق ظاهر مي شود
زندگي پر معنا و سالمي خواهد داشت و عيار وجودش بالا مي رود.و به زندگي اش
عشق مي ورزد و از فرصت ها استفاده بهينه مي كند. اقبال لاهوري مثالي مي زند.
در گفتگوي زغال والماس كه ماده تشكيل دهنده هر دو كربن است؟ زغال حسودوار
به الماس مي گويد :صورتم سياه است و مردم به من پشت پا مي زنند اما تو چون نگين
درخشان بر تاج پادشاهي؛ ذره اي بي وفايي و سنگدلي از روزگار نديدي و همه به
داشتن تو افتخار مي كنند! الماس پاسخ داد : آن زمان تو كجا بودي ؟ زماني كه من
بيشترين فشار وگرما را تحمل مي كردم !
در صلابت آبروی زندگی است / ناتوانی ، ناکسی ناپختگی است ......

یک روز رسد غمی به اندازه کوه


دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از آن استفاده کنی
بلکه فرمان است که راه به راه درست هدایت می کند
.



هيدروژن با اين كه وجوه مشتركي با بعضي از گروه ها داشت نتوانست در هيچ يك
از گروههاي جدولي تناوبي اجازهي اقامت كسب كند. ابتدا به سراغ قلياييها
رفت و با آنها اظهار قوميّت كرد. قلياييها چون او را مانند خود پوشيده در
اوربيتال ديدند و به خصوص شنيده بودند گاه او را با عنوان كاتيون نام
ميبرند وي را در گروه خود پذيرفتند. حتي ليتيم اتاق فوقاني را به او
اختصاص داد. امّا بعد حركاتي از هيدروژن سر زد كه باعث گفتگوها و ايجاد شك و
ترديدها گرديد.
دو قطره آب که به هم نزدیک شوند ، تشکیل یک قطره بزرگتر می دهند، اما دوتکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند.
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم ، فهم دیگران برایمان مشکل تر و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد.
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است.... سنگ ، پشت اولین مانع جدی می ایستد ....اما آب راه خود را به سمت دریا می یابد.
در زندگی معنای واقعی سرسختی ، استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد....
گاهی لازم است کوتاه بیایی .... گاهی هم میتوان بخشید و گذشت، گاهی می توان چشمان را بست و عبور کرد.
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری....گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینیولی با آگاهی و شناخت..
و آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت